مارکوس آورلیوس می گوید: همه چیز افسانه می شود و در غبار گذشته محو می شود و در کوتاه زمانی حجاب فراموشی آن را در برمی گیرد. همین شکنندگی زندگی است که باید آن را بپذیریم و زیستن با آن و در محدوده آن را بیاموزیم. اختیار امور جهان در دست ما نیست؛ ما فقط می توانیم نحوه واکنشمان نسبت به جهان را در اختیار داشته باشیم. وقتی قرار است بمیری و این را هم نمی دانی که کی خواهی مرد، آیا فلان کار واقعا بخشی از برنامه های توست که واقعا می خواهی خودت را درگیرش کنی؟ بیشتر چیزهایی که در قالب رقابت های کاری رخ می دهند بی اهمیت هستند و درگیر شدن با آنها ببیش اُز آنکه نشان دهنده مهارت ما در مدیریت روابط کاری باشد نشانه ای است از این که فراموش کرده ایم موجوادتی میرا هستیم. با به یاد داشتن مرگمان میان آنچه مهم است و آنچه مهم نیست تمایز قائل می شویم.
مرگ/تاد می

