خانم اسلاونکا دراکولیچ در کتاب “کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم” می گوید:
“در فیلم شاهد اصلی اثر کارگردان مجار، پتر باستو که نمایش آن مدت ها ممنوع بود صحنه ای در یک پارک تفریحات هست که در آن در تونل وحشت سوسیالیستی، مارکس، انگلس، لنین و استالین از تاریکی بیرون می آیند تا بچه های کوچک را بترسانند. می شود گفت کار ما در اروپای شرقی پیش از انقلاب راحت تر بود. فقط کافی بود در آن تونل باشیم تا بتوانیم تقصیر همه چیز را- تمامی رنج ها و دردهای شخصی و اجتماعی مان- را به گردن حزب بیندازیم. شاید هجده ماه پیش که بالاخره از تونل بیرون آمدیم، متوجه شده باشیم که این بیرون همه چیز هم آن جور نیست که خوابش را می دیدیم. کم کم متوجه شده ایم این خودمان هستیم که باید سرزمین موعودمان را بسازیم. متوجه شده ایم که از این به بعد خودمان مسئولیت زندگی مان را بر عهده خواهیم داشت و دیگر عذر موجهی نداریم که با آن وجدان معذبمان را آسوده کنیم. دموکراسی چیزی نیست که خودش بی هیچ زحمتی و تلاشی از راه برسد. چیزی است که باید برای به دست آوردنش جنگید و همین است که راه رسیدن به آن را اینقدر دشوار می کند.”
باراک اوباما، رئیس جمهور پیشین امریکا، در یکی از مصاحبه های اینستاگرامی درباره کتابش، سرزمین موعود، درباره فرایند تغییر و اهمیت اقدامات خرد و محلی در برابر اقدامات کلان و در سطح دولتی حرف می زند و معتقد است که بدبینی و ناامیدی در سطح خرد و فردی منجر به انفعال و در نتیجه حفظ وضع موجود می شود. حرفهایش به گونه ای تعبیر دیگری از این کلام است که “همان تغییری باش که دوست داری در جهان ببینی”
“دموکراسی یک فرایند تداوم دار است که هیچ گاه به اتمام نمی رسد”. در واقع کار جویندگان دموکراسی در این فرایند هیچ گاه تمامی ندارد. این همان چیزی است که درباره فرایند درمان هم گفته مي شود. درمان، تمامی ندارد چرا که کار ناخودآگاه تمامی ندارد. ناخودآگاه همیشه در جریان است پس درمان نیز در سطحی، پایان ناپذیر است. مسووليت پذيري و تلاش مستمر ویژگی هر تغییر رو به رشدی است.

