زندگی شکننده

مارکوس آورلیوس می گوید: همه چیز افسانه می شود و در غبار گذشته محو می شود و در کوتاه زمانی حجاب فراموشی آن را در برمی گیرد. همین شکنندگی زندگی است که باید آن را بپذیریم و زیستن با آن و در محدوده آن را بیاموزیم. اختیار امور جهان در دست ما نیست؛ ما فقط می توانیم نحوه واکنشمان نسبت به جهان را در اختیار داشته باشیم. وقتی قرار است بمیری و این را هم نمی دانی که کی خواهی مرد، آیا فلان کار واقعا بخشی از برنامه های توست که واقعا می خواهی خودت را درگیرش کنی؟ بیشتر چیزهایی که در قالب رقابت های کاری رخ می دهند بی اهمیت هستند و درگیر شدن با آنها ببیش اُز آنکه نشان دهنده مهارت ما در مدیریت روابط کاری باشد نشانه ای است از این که فراموش کرده ایم موجوادتی میرا هستیم. با به یاد داشتن مرگمان میان آنچه مهم است و آنچه مهم نیست تمایز قائل می شویم. 

مرگ/تاد می

نوشته های مرتبط

روابط عاطفی

در جستجوی همانندی و همسانی

کوهات می گوید: «صرف حضور آدمها در محیط اطراف کودک- صداهایشان و بوی بدنشان، احساساتی که ابراز می کنند، سروصداهایشان حین انجام فعالیتهای روزمره، بوی خاص غذایی که آماده می کنند و می خورند- در کودک احساس امنیت ایجاد می کند؛ احساسی از تعلق و مشارکت... احساساتی که مهر تاییدی هستند بر این که او هم آدمی [...]
پرسئوس
روانشناسی اجتماعی

پرسئوس، در انکار نارسیسیستیک یا قهرمان؟

 پرسئوس پرسئوس از قهرمانان اساطیر یونانی است، مادرش دانائه، دخترآکریسیوس، و پدرش زئوس است. آکریسیوس، پادشاه آرگوس، در پی پیشگویی معبد دلفی که پسر دخترش او را به قتل خواهد رساند دانائه را در چاهی در حیات قصر زندانی می کند تا جلوی بچه دار شدن او را بگیرد. اما زئوس در قالب باران بر سر دانائه[...]