سوگواری برای خویشتن

دوستی قدیمی پیام می دهد:

“امروز ده سال و یک روز از رفتن همیشگی دوست/آشنایی می گذرد که در روزگاری که خودم را تجسم متحرک مرگ می دیدم، او در چشم من تجسم زندگی و شور بود  و در آرزویی محال می خواستم مثل او زنده بودن را تجربه کنم. جالب این که  او مرگی خودخواسته را انتخاب کرد و من زندگی ای اجباری را.   آنچه از دست دادن او را برایم تلخ و دشوار کرد نزدیکی رابطه مان نبود چون حتی نمی توانم بگویم دوست بودیم. یکدیگر را صرفا به واسطه دوستان مشترکی می شناختیم. مرگ خودخواسته ی او در ذهن من نمادی از شکست زندگی بود. وقتی آنچه که در ذهن من نماد زندگی بود، به مرگی خودخواسته تن داد پس من که خود تجسم مرگ بودم چگونه می توانستم بار زیستن را به دوش بکشم. انگار که اصالت و حقیقت با مرگ باشد و زندگی از پسش برنیاید.”
 با از دست دادن هر چیز یا فرد عزیزی، بخشی از خودمان را از دست می دهیم و سوگواری ما بیش و پیش از هر چیز برای بخش از دست رفته  یا نداشته ی خودمان است. بخشی مطلوب و ایده آل که در طلبش هستیم و آن را به چیزی یا کسی فرافکنی می کنیم چرا که خود را ناتوان از داشتن آن می دانیم. به نسیه بی دوام دنیای بیرون دل می بندیم تا رنج دستیابی به نقد پایدار درون را به جان نخریم. آنچه در جهان بیرون از دست می رود شاید برای همیشه از دست رفته باشد اما می شود در سفری دور و دراز و پر پیچ و خم، آن را در جهان درون ساخت و در نهایت به خود گفت: “بنده هم ظریف هستم هرچند نه به ظرافت ایشان”

نوشته های مرتبط

روابط عاطفی

در جستجوی همانندی و همسانی

کوهات می گوید: «صرف حضور آدمها در محیط اطراف کودک- صداهایشان و بوی بدنشان، احساساتی که ابراز می کنند، سروصداهایشان حین انجام فعالیتهای روزمره، بوی خاص غذایی که آماده می کنند و می خورند- در کودک احساس امنیت ایجاد می کند؛ احساسی از تعلق و مشارکت... احساساتی که مهر تاییدی هستند بر این که او هم آدمی [...]
پرسئوس
روانشناسی اجتماعی

پرسئوس، در انکار نارسیسیستیک یا قهرمان؟

 پرسئوس پرسئوس از قهرمانان اساطیر یونانی است، مادرش دانائه، دخترآکریسیوس، و پدرش زئوس است. آکریسیوس، پادشاه آرگوس، در پی پیشگویی معبد دلفی که پسر دخترش او را به قتل خواهد رساند دانائه را در چاهی در حیات قصر زندانی می کند تا جلوی بچه دار شدن او را بگیرد. اما زئوس در قالب باران بر سر دانائه[...]