از نظر بیون، روانکاوی در جستجوی حقیقت است؛ حقیقت هیجانی هر فرد تحلیلشونده. چرا که در روانکاوی فرض بر این است که افراد به خاطر مشکلات هیجانی و احساسی است که از روان درمانی کمک می گیرند.
اما این حقیقت هیجانی در روان، امری ناشناخته، گریزپا و دست نیافتنی است و بهراحتی به چنگ کلام نمیآید. این قلمرو ذهنیِ وصفناپذیر، سفری به ژرفای ناپیمودهی روان میطلبد. سفر به سرزمینی ناآشنا که به همراهی بلدِ راهی مطمئن و مجهز به ابزار سفر نیاز دارد.
زمانی به یکی از بیمارانش می گوید به نظرم داستان زندگی ات معنایی دارد که هنوز برای هر دوی ما ناشناخته است و همین ناشناخته است که نیاز به روشن شدن دارد.
از سوی دیگر، عوامل بسیاری مثل محدودیت در هوش یا خرد یا پیشینه هیجانی، جستجوی حقیقت را محدود می کنند. به علاوه ترس از دانستن حقیقت می تواند چنان قدرتمند باشد که مقادیری اندکی از حقیقت را مرگبار سازد.

