مراجعان روان درمانی اغلب سفری را از وضعیت های روانی سخت و روزهای تاریكشان آغاز می كنند، روزهای افسردگی یا بحران های شخصی و با آغاز درمان خود را در مسیری نو و تازه می اندازند. در نهایت، با مواجهه با “دیگران” مهم زندگی و رودر رو شدن با شرایط چالش برانگیز
به مراحل بالاتر رشد می رسند، درست همان اتفاقی كه برای قهرمانان افسانه های پریان رخ
می دهد.
مسیری كه قهرمان افسانه پریان طی می كند مشتركات زیادی با فرایند درمان دارد. درمانگر و
مراجع بارها و بارها داستان مراجع را می گویند و بازگومی كنند و تفسیر و بازتفسیر می كنند.
هم مراجع و هم قهرمان افسانه پریان، معمولا در خانواده اولیه خود دچار مشكلاتی بوده اند:
بدرفتاری، شرم، تحقیر، طرد والدین. و به جای این كه با مراقبی حامی زندگی كنند با شكنجه
گرانی مثل نامادری و خواهران بدجنس سیندرلا یا نامادری بی رحم سفید برفی بزرگ شده اند.
هم قهرمان افسانه ها و هم مراجع اغلب با یك “دیگری” مراقبت كننده و حامی مواجه می
شوند. برای قهرمان افسانه پریان این “دیگری” حامی ممكن است پری جادویی یا موجود
حمایت كننده دیگری باشد و برای مراجع، درمانگرش كه به ابزاری هدایت بخش در فرایند
تغییر مراجع بدل می شود.
مراجع و قهرمان هر دو وارد قلمرویی تاریك و غم انگیز می شوند. قلمرویی كه برای قهرمان داستان ممكن است جنگلی تاریك با هیولاها و موانع خطرناك باشد كه باید به آنها غلبه كرد. این تجربیات قهرمان می توانند تصویر و استعاره ای باشند از احساسات آزاردهنده مراجع همچون نومیدی، افسردگی، خشم واضطراب.
فردی كه در رنج روانی به سر می برد می تواند با همذات پنداری كردن با قهرمان افسانه پریان به غلبه برموانع و آشوبهای درونی خویش امیدوار شده و بقای خویش را دور از انتظار نبیند. امید، شفابخش است و رشد فردی و روانی نقطه محوری و مركزی تمامی افسانه های پریان است.
“کاربرد افسانه های پریان در روان درمانی”
(بث كیرنان، ٢٠٠٥)

