پذیرش مسئولیت در روان درمانی

افرادی را می بینم که علیرغم داشتن مشکلات فراوان در مسائل فردی و رابطه ای و غیره، با این استدلال از روان درمانی سرباز می زنند که معتقدند مشاوران و روانشناسانی بوده اند که پیش از این به آنها مراجعه کرده اند و آن روانشناسان، اسباب نابودی زندگی آنها را فراهم آورده اند و در نتیجه دیگر به هیچ روانشناسی و اساسا به این رشته اعتماد ندارند. این مساله را خصوصا در زوج هایی دیده ام که معتقدند به توصیه یک روانشناس با همسر خود ازدواج کرده اند در حالی که چنین کاری بزرگترین اشتباه زندگی شان بوده و حالا نه تنها آن روانشناس را که کل رشته روانشناسی را مسبب ازدواج شکست خورده خود می دانند. فعلا به آن بخش استدلال که دارای خطای شناختی تعمیم است کاری ندارم. قصد هم ندارم از روانشناسان یا رشته روانشناسی دفاع کنم چرا که اساسا در چنین جایگاهی نیستیم. اما نکته ای را که می خواهم به آن بپردازم مربوط به جایگاه مسئولیت پذیری در روان درمانی است . نه روان درمانگر و نه هیچ کسی دیگر مسئول انتخاب های ما نیستند و روان درمانگر قرار نیست به جای ما در مسائلمان دست به انتخاب و تصمیم گیری بزند. فرایند روان درمانی، فرایند آگاه شدن از خود، رشد روانی و عاطفی و یادگیری است تا در نهایت خودمان انتخاب های بهتری در میدان های مختلف زندگی داشته باشیم.   جناب رولو می، روانشناس اگزیستانسیال، این مبحث را به زیبایی بیان کرده است:

“یکی از پیش فرض های اصلی در تمام روش های روان درمانی آن است که بیماران دیر یا زود باید مسئولیت مشکلات خود را بپذیرند. افراد روان نژند، اغلب افرادی هستند که تمایل دارند دیدگاه جبری گرایانه ای به زندگی داشته باشند. آن ها اغلب به دنبال این هستند که دیگری را به خاطر مشکلاتشان سرزنش کنند، والدین شان، محیط دوران کودکی شان، بستگان شان و یا هر چیزی که به نظر می رسد به آن متوسل می شوند تا از سرزنش رهایی یابند. این مساله قابل درک است چرا که اگر این افراد مسئولیت مشکلات خود را بپذیرند مجبور می شوند در جهت غلبه بر روان نژندی اقداماتی انجام دهند. البته در بروز هر مشکل شخصیتی، عوامل تعیین کننده بی شماری دخیل هستند اما در انتهای تمامی این عوامل، خودمختاری خود فرد قرار دارد یعنی نقطه مسئولیت و امکان رشد خلاق و عامل مهم، همین خودمختاری است.

اعتقاد به جبر گرایی، بهانه ای است که فرد را از تحمل بار خرد کننده و غم افزای شکست، رها کند. روان نژندی یعنی صرف نظر کردن از آزادی، تسلیم کردن خود به فرمول های تربیتی انعطاف ناپذیر که در نتیجه شخصیت در آن مرحله تبدیل به یک ماشین می شود. سلامت روان یعنی بازیابی احساس مسئولیت شخصی و در نتیجه آزادی فرد. “

نوشته های مرتبط

روابط عاطفی

در جستجوی همانندی و همسانی

کوهات می گوید: «صرف حضور آدمها در محیط اطراف کودک- صداهایشان و بوی بدنشان، احساساتی که ابراز می کنند، سروصداهایشان حین انجام فعالیتهای روزمره، بوی خاص غذایی که آماده می کنند و می خورند- در کودک احساس امنیت ایجاد می کند؛ احساسی از تعلق و مشارکت... احساساتی که مهر تاییدی هستند بر این که او هم آدمی [...]
پرسئوس
روانشناسی اجتماعی

پرسئوس، در انکار نارسیسیستیک یا قهرمان؟

 پرسئوس پرسئوس از قهرمانان اساطیر یونانی است، مادرش دانائه، دخترآکریسیوس، و پدرش زئوس است. آکریسیوس، پادشاه آرگوس، در پی پیشگویی معبد دلفی که پسر دخترش او را به قتل خواهد رساند دانائه را در چاهی در حیات قصر زندانی می کند تا جلوی بچه دار شدن او را بگیرد. اما زئوس در قالب باران بر سر دانائه[...]