میرچا الیاده، فیلسوف و نویسنده رومانیایی در کتاب “اسطوره و واقعیت” از مفهوم کهنی سخن می گوید که بر اساس آن، مردمان جوامع ابتدایی به شناخت مبدا پیدایش و تاریخچه چیزها برای کسب نوعی برتری و سلطه جادویی بر آن چیز اهمیت ویژه ای می دادند. الیاده در ادامه می گوید که این مفهوم مختص به جوامع ابتدایی نبوده و در گذر زمان اشکال متفاوتی به خود گرفته است: در قرن بیستم، مطالعه مبادی و آغازها جهت تازه ای به خود گرفت. مثلا زمان آغازین یا ازل واقعی برای روانکاوان همان “ازل انسانی” یا دوران اولیه کودکی است. کودک در یک زمان بهشت گونه اساطیری به سر می برد و به همین خاطر است که ضمیر ناخودآگاه، ساختار اساطیری خصوصی فردی را به نمایش می گذارد. علم روانکاوی، فنون و روش هایی را توسعه داده که می تواند “آغازها” و مبادی اولیه تاریخچه شخصی ما را به خودمان نشان دهد و خصوصا می تواند آن واقعه خاص و منحصر به فردی را شناسایی کند که به خوشی و سعادت دوران کودکی پایان داده و جهت گیری آینده ما را در زندگی تعیین کرده است. برای بیان این مطلب به زبان اندیشه ابتدایی می توان گفت: در یک زمانی “بهشتی” بوده که برای روان کاوی همان دوران قبل از زایمان یا تا پایان زمان شیرخوارگی است که با یک جدایی و انقطاع یا فاجعه مصیبت بار (جدان شدن از زهدان مادر-آنچه اتو رانک ضربه تولد می نامد- یا از شیر گرفتن) به پایان رسیده و نگرش و رویکرد فرد بالغ نسبت به این شرایط آغازین هر چه باشد تشکیل دهنده وجود اوست.
الیاده سپس به دیگر اندیشه فروید در این ارتباط اشاره می کند که “از طریق حافظه یا از طریق “بازگشتن” یا به عقب رفتن”، شخص می تواند بعضی وقایع تلخ و آسیب زا در اوایل کودکی اش را به خاطر بیاورد و آن را دوباره تجربه کند.” و البته همین اندیشه را نیز تا شفا بخشی و درمان های جادویی اقوام ابتدایی و همچنین تا اصول آیین تائوئیسم برای دستیابی به جوانی و جاودانگی ردیابی می کند و در نهایت به این نتیجه می رسد که “بازگشت به مبدا” امکان تولد تازه ای را فراهم می آورد اما نه تکرار تولد جسمانی اولیه بلکه دستیابی به حالت وجودی تازه ای میسر می شود که فرد را برای آماده شدن برای پذیرفتن “روح” و معنای حقیقت و دستیابی به حالت وجودی بالاتر و متعالی تر آماده می کند. “نهایتا همیشه مسئله اصلی، برانداختن یا فراتر رفتن از زمان و بازگشت به عقب و دوباره آغاز کردن زندگی است با همه امکانات بالقوه و مزایای کامل و دست نخورده اش.
الیاده دو راه را برای بازیافت گذشته برمی شمارد که یکی بازیابی سریع و مستقیم وضعیت نخستین که از سوی اقوام ابتدایی به کار می رفته و دیگری بازگشت تدریجی به مبدا با حرکت رو به عقب در زمان از لحظه اکنون تا آغاز مطلق و این شیوه روانکاوی است. در شیوه دوم با یادآوری دقیق و موشکافانه و عمیق و کامل وقایع شخصی و تاریخی سرو کار داریم و هدف اصلی عبارت است از سوزاندن و از بین بردن این خاطرات یا به عبارتی محو و نابود کردنشان از طریق دوباره زیستن یا در ذهن مرور کردنشان و بدین ترتیب آزاد و رها ساختن خود از آنها. فقط از طریق این یادآوری است که شخص می تواند گذشته خود را بسوزاند و از بین ببرد، آن را مهار کند و تحت سلطه خود بگیرد و مانع از تاثیر گذاشتن آن بر زمان حال و وضعیت کنونی شود.

