اگر قرار بود بین دو وضعیت “خوشبختی، خوشحالی و رضایت از زندگی” یا “موفقیت و پیشرفت در زندگی” یکی را انتخاب کنید کدام را انتخاب می کردید؟
اگر چه اتفاقی بیوفتد خودتان را خوشبخت ترین آدم روی زمین می دانید؟ آیا این اتفاق تا به حال رخ داده؟
اگر چه اتفاقی بیوفتد خودتان را موفق ترین آدم روی زمین می دانید؟ آیا این اتفاق تا به حال افتاده؟
اصلا برایتان مهم است یا به نظرتان ممکن است که خوشبخت ترین یا موفق ترین آدم روی زمین باشید؟
جایگاه مطلوب خود در یک لیست فرضی از پلکان رضایت یا موفقیت را کجای پلکان می دانید؟
هدف از پرسیدن این سوالات، نه تایید مقایسه و رقابت بلکه صرفا آگاهی یافتن از میل به مقایسه و رقابت در ذهن مان است. در دنیای سرسام آور رقابت ها بسیاری از آدم ها دوست دارند صدرنشین تمام لیست های جهان باشند و انگار جز با صدر نشینی، زندگی و وجودشان معنایی ندارد. گسترش تکنولوژی ارتباطات، آدم ها را هر لحظه در معرض مقیاس های بیرحمانه ای قرار می دهد که می تواند به راحتی معنای به سختی به دست آمده ی بسیار زندگی ها را از اعتبار ساقط کند. سایه سیاه و سنگین این رقابت و مقایسه نه تنها بر “دستاوردها” و “موفقیت ها” که حتی بر “رضایت از زندگی” نیز افکنده شده. اگر احساس کنیم که نسبت به دستاوردها و یا حتی رضایت و خوشبختی دیگران در سطوح پایین تری قرار داریم دچار احساس بازنده بودن خواهیم شد و در این میانه آنها که به میزان بیشتری میل به جستجوی “بهترین” دارند بیشتر در معرض آسیب خواهند بود: یا راحت تر اسیرحس بازنده بودن خواهند شد و یا با گردابی از رقابت درخواهند افتاد که در عطش سیری ناپذیرش ساحلی از رضایت متصور نخواهد بود.
رضایت، احساسی درونی است و دستاورد، اتفاقی بیرونی و این دو لزوما با هم یا در پی هم نمی آیند. دستاورد، تجلی بیرونی و عینی دارد و به همین خاطر قابل مقایسه میان آدمها است. موفقیت، اساسا مفهومی است که در مقایسه معنا می یابد یا معنایش را از دست می دهد. اما رضایت، پدیده ای است پنهان و از این رو نمی شود مدام میزان رضایت خودمان را با میزان رضایت دیگران مقایسه کنیم. ما می توانیم “داشته” های خودمان را با “داشته” های دیگران مقایسه کنیم اما نمی توانیم “کیفیت بودن” خودمان را با “کیفیت بودن” دیگران مقایسه کنیم.خیلی که هنر کنیم تازه شاید بتوانیم کمی از کیفیت بودن خودمان آگاه باشیم. مقایسه بین خود و دیگری و یا مقایسه میان “خودی که در حال حاضر هستیم” با “خود ایده آلی که دوست داریم باشیم” بدون در نظر گرفتن بی شمار متغیر های واسطه ای که بسیاری از آنها هم از کنترل ما خارج هستند تنبیه بی رحمانه ی خود است.
مقایسه دستاورها و حتی خوشبختی خودمان با دیگران اگر منجر به سرخوردگی شود ، مانعی بر سر راه تلاش و پیشروی در مسیر زندگی خواهد بود در حالی که تلاش و اصلا صرف حرکت، انگیزه می خواهد و دل خوش. نتیجه ی خود به خودی تلاشی که از شور و عشق می جوشد، دستاورد و موفقیت است. از رضایت، می توان به موفقیت رسید اما مسیر عکس آن لزوما جواب نمی دهد.

