هر آفرینشی در حقیقت بازآفرینی چیزی است که روزگاری دوست داشته می شد، روزگاری یکپارچه و کامل بود، اما اکنون از دست رفته و ویران گشته است، جهان درونی و خویشتنی ویران.
آن هنگام که دنیای درون مان فرو ریخته است، آن هنگام که بیجان و بیعشق شده، آن هنگام که آنانی که دوستشان می داریم پاره پاره اند و خودمان در ژرفای نومیدی و استیصال، در آن لحظات است که باید جهان را از نو بیافرینیم، تکههای شکسته را کنار هم بچینیم، در خردههای بیجان روح بدمیم، و زندگی را باز از نو خلق کنیم.

