اغلب تصور می شود روابط فرازناشویی حاصل میل جنسی زیاد یا صرفا شیطنت است. اما در بیشتر موارد این گونه نیست. وقتی پای خیانت به میان می آید آنقدر عصبانی هستیم یا آنقدر مشغول پنهان کاری بوده ایم که وقتی برای درک موقعیت برایمان نمی ماند.
در واقع خیانت از جنبه بسیار پیچیده و ظریفی از بخش رمانتیک روان ما نشات می گیرد. وقتی با کسی در رابطه ایم، همه ما به ترکیب دقیقی از دو عنصر نیازمندیم: نیاز به نزدیک بودن و نیاز به فاصله. بخشی از ما خواستار نزدیکی است تا احساس کند می توانیم در آغوش بگیریم، لمس کنیم، احساس راحتی و امنیت داشته باشیم و در حضور دیگری کاملا در آرامش باشیم. می خواهیم از افکارمان آگاهی داشته باشند و آزادانه در افکار و ذهن خود نیز بچرخند. اما به مقدار کافی فاصله هم نیاز داریم تا نه احساس دلزدگی کنیم و نه احساس کنیم تحت تملک یا تسلط دیگری درآمده ایم. می خواهیم احساس آزادی خود را حفظ کنیم. به اتاقی اختصاصی نیاز داریم که فقط خودمان کلیدش را داشته باشیم.
هر گونه عدم تعادل به سمت نزدیکی بیش از حد یا فاصله بیش از حد در صورتی که به درستی مورد توجه قرار نگیرد می تواند فاجعه بار شود. در رابطه ای که تهدید بیش از حد نزدیک شدن وجود دارد ممکن است بخواهیم به خودمان ثابت کنیم همه آنچه هستیم و انجام می دهیم در تملک شریک مان نیست، که هنوز برای جهان دوست داشتنی هستیم و هنوز برای خودمان و آنچه که هستیم اهمیت داریم. به رختخواب رفتن با آدمی تازه ممکن است صرفا به خاطر شهوت نباشد. شاید به خاطر فرار از این احساس هشدار دهنده باشد که تمام و کمال هویت انفرادی مان در حال محو شدن در یک هویت دو نفره است.
اما فاصله بیش از اندازه نیز ممکن است به همین اندازه برای وفاداری خطرناک باشد. فاصله شبیه طرد شدنی همیشگی به نظر می رسد. وقتی می خواهیم کسی که با او در رابطه هستیم را لمس کنیم از ما فاصله می گیرد یا آه می کشد. وقتی می خواهیم در مورد مساله ای شخصی صحبت کنیم موضوع صحبت را عوض می کند. ممکن است در نهایت کارمان به خیانت کردن ختم شود اما نه به این خاطر که طرفمان را دیگر دوست نداریم بلکه دقیقا به این خاطر که دوستش داریم. اما فاصله ای که به نظر می رسد دارند به ما تحمیل می کنند برایمان غیر قابل تحمل و تحقیر کننده است. اگر مچ مان را بگیرند به اهمیت ندادن به طرفمان متهم می شویم در حالی که کل اشتباه حاصل اهمیت دادن بیش از اندازه ما بوده است.
متاسفانه دو نفر تقریبا هیچ گاه با نیازهای یکسانی برای نزدیک بودن یا فاصله وارد رابطه نمی شوند و به همین خاطر است که در رابطه هر زوجی این اتهامات را می شنویم که یکی بیش از حد می چسبد و دیگری بیش از حد سرد است. اینها کلمات نادرستی اند که هیچ کمکی به ما نمی کنند چرا که آنچه در این میان هست صرفا دو شیوه متفاوت احساس راحتی کردن در عشق است.
بنابراین در اول هر رابطه ای لازم است که درباره نیازهای نسبی مان به فاصله و نزدیک بودن حرف بزنیم، اختلافهایمان را آشکار کنیم، از آن عصبانی نشویم و متقابلا و با اخلاق خوب برای سهم خودمان در این اختلاف عذرخواهی کنیم. تنها در این صورت است که می توانیم امیدوار باشیم فاصله بین ما در صحبتی آنلاین، یا در کافه یا در یک کنفرانس با نفری سوم به موقعیتی ختم نخواهد شد که خیانت تنها راه حل ممکن برای مشکلات فزاینده فاصله و نزدیک بودن به نظر برسد.
از مجموعه «مدرسه زندگی»، آلن دوباتن

