همه ما می خواهیم که شاد باشیم اما نکته عجیب درباره شیوه درست شاد بودن این است که باید به خاطرش مهارت مرتبطی را بیاموزیم و مرتبا تمرین کنیم. مهارتی که کمی عجیب به نظر می رسد: این که چطور غمگین باشیم.
هر روز اتفاقات زیادی برایمان می افتد که به گونه ای برایمان دردناک است. کسی که منتظرش هستیم زنگ نمی زند، از کسی جواب منفی می شنویم، یکی از پروژه هایمان با شکست مواجه می شود. ممکن است فکر کنیم بعد هر کدام این اتفاقات کمی اندوهگین خواهیم بود و تمام می شود. اما ظاهرا برای خیلی از ما این گونه نیست.
اغلب، ذهن ذاتا نازک نارنجی ما شدیدا راه را بر احساسات منفی و ناخوشایند می بندد و در وضعیتی قرار می گیرد که روان شناسان به آن “انکار” می گویند. در این وضعیت، حقایق دردناک قابل دسترسی نیستند. ما در نتیجه دفن کردن احساسات خود ممکن است مجموعه ای از علائم را بروز دهیم. نتوانیم بخوابیم، جاهایی از بدنمان دچار حرکتهای ناگهانی شوند، به چیزی اعتیاد پیدا کنیم.
انتخاب دیگری هم هست: این که شدیدا سرخوش شویم: شاد نیستیم، صرفا شکننده ایم و بر یک خوشبینی دروغین پافشاری می کنیم، نوعی از شادی که تحمل هیچ گونه اندوهی را ندارد. فریا را در نظر بگیرید. او زن بسیار غمگینی است اما یاد گرفته که هیچ اندوهی را به خودآگاهی اش راه ندهد. به همین خاطر اغلب اوقات بیش از حد سرخوش به نظر می رسد و در توجه کردن و واکنش نشان دادن به نیاز دیگران برای غمگین بودن بسیار بد عمل می کند. در حالی که ما به همدلی با دیگران نیازمندیم.
آن چیزهایی که سرمنشا این سرخوشی اند خودشان دردناک اند. اغلب به والدین یا مراقبان اولیه ای مربوط می شوند که به دلیلی نمی توانسته اند مشکلات و سختی های زندگی را تاب بیاورند. شاید افسرده بوده اند یا شکننده. پس شخصی که اکنون سرخوشی شیدا گونه ای دارد در آن زمان نقش شاد کننده محیط اطراف را بازی می کرده است. نه به این خاطر که ذاتا این گونه بوده بلکه صرفا چون ناچار بوده است.
مسلما رنج، احساس دردناکی است اما از آنجا که بخشی از واقعیت ماست باید این جسارت را داشته باشیم که اجازه دهیم مسیر خودش را به درستی در سیستم ذهنی و روانی ما طی کند. اگر بخواهیم شادی را به شکل واقعی آن تجربه کنیم باید اول یاد بگیریم رنج و درد زندگی را به شکلی اصیل احساس کنیم. نادیده گرفتن مشکلات، بسیار وسوسه کننده است اما لذت هایمان صرفا زمانی اصیل خواهند بود که در آغاز به درد هایمان آن فضایی را که براستی شایسته آنند در زندگی مان اختصاص دهیم.
از مجموعه «مدرسه زندگی»، آلن دوباتن

