با ویرانه ها می دود

هر آفرینشی در حقیقت بازآفرینی چیزی است که روزگاری دوست داشته می شد، روزگاری یکپارچه و کامل بود، اما اکنون از دست رفته و ویران گشته است، جهان درونی و خویشتنی ویران.

آن هنگام که دنیای درون مان فرو ریخته است، آن هنگام که بی‌جان و بی‌عشق شده، آن هنگام که آنانی که دوستشان می داریم پاره پاره اند و خودمان در ژرفای نومیدی و استیصال، در آن لحظات است که باید جهان را از نو بیافرینیم، تکه‌های شکسته را کنار هم بچینیم، در خرده‌های بی‌جان روح بدمیم، و زندگی را باز از نو خلق کنیم.

نوشته های مرتبط

احساسات, روان درمانی

در جستجوی حقیقت ناشناخته

از نظر بیون، روانکاوی در جستجوی حقیقت است؛ حقیقت هیجانی هر فرد تحلیل‌شونده. چرا که در روانکاوی فرض بر این است که افراد به خاطر مشکلات هیجانی و احساسی است که از روان درمانی کمک می گیرند. اما این حقیقت هیجانی در روان، امری ناشناخته، گریزپا و دست نیافتنی است و به‌راحتی به چنگ کلام نمی‌آید. این [...]
رشد روانی, روان درمانی

تفسیر، شاهدی بر حضور روانکاو

برای تحلیل شونده، به‌یادماندنی‌ترین لحظات در درمان تحلیلی معمولاً نه محتوای تفسیرهای روانکاو، بلکه احساس درک شدن است. تفسیرها بیش از آنکه به دلیل آنچه بیان می‌کنند معنادار باشند، از این جهت اهمیت دارند که هر یک از آن‌ها شاهدی است بر اینکه روانکاو او را بیش از پیش، یعنی بیش از وقتی می‌شناسد که هنوز آن[...]