در ژانویه ۱۹۴۱، آلبر کامو، نویسنده ۲۸ ساله فرانسوی، شروع به نوشتن رمانی کرد درباره ویروسی که از حیوانات به انسان ها منتقل می شد و در نهایت نیمی از جمعیت یک شهر مدرن را نابود کرد. نام این رمان طاعون بود که نهایتا در ۱۹۴۷ منتشر شد. دکتر ریو، قهرمان کتاب است که داستان بیماری مهلک واگیرداری در شهر اوران را نقل می کند.
کامو، یک سال بعد از این که نوشتن این رمان را شروع کرد، به آندره مارلو نویسنده گفت: “می خواهم بفهمم طاعون چه معنایی برای بشریت دارد. شاید به نظر عجیب بیاید اما از نظر من پدیده ای کاملا طبیعی است.”
در واقع، رمان کامو نه درباره یک طاعون به خصوص بود و نه آن طور که بعضی ها گفتند قصه ای استعاری از اشغال فرانسه به دست نازی های آلمان. کامو این مضمون را انتخاب کرد چون در فلسفه او، همه ما بدون آن که بدانیم همیشه در احاطه طاعون هستیم: یک بیماری همه گیر، خاموش و نامرئی که ممکن است هر کدام از ما را در هر لحظه به ورطه مرگ بکشاند و زندگی ای را که گمان می بریم مستحکم و قابل اطمینان است نابود سازد.
آن حادثه واقعی تاریخی را که طاعون می نامیم و وقایعی شبیه به آن، صرفا نقطه تمرکز و تجمع یک پیش فرض جهانی اند. این وقایع صرفا موارد دراماتیکی از یک قانون همیشگی اند: این قانون که ما همیشه در معرض یک نابودی تصادفی و بی قاعده هستیم. عامل این نابودی می تواند یک باکتری باشد، یک تصادف یا اعمال دیگر انسان ها. از نگاه کامو، مواجهه ما با طاعون به یادمان می آورد که زندگی بشر اساسا در آستانه چیزی است که خودش آن را “آبزورد” یا به عبارتی بیهوده توصیف می کند.
اما به رسمیت شناختن این بیهودگی نباید ما را به دام نومیدی و استیصال بکشاند. بلکه اگر درست آن را درک کنیم باید آغاز یک جهان بینی و چشم انداز رستگاری بخشی باشد که توامان تراژیک و کمیک است. ما هم مثل مردمان اوران پیش از طاعون بر این گمانیم که به ما فناناپذیری اعطا شده و آنچه که به همراه این ساده لوحی خواهد آمد رفتارهایی است که از نظر کامو نفرت انگیزند: سنگدلی، دغدغه منزلت، اجتناب از شادی و سپاسگزاری و میل به قضاوت کردن دیگران.
مردمان اوران، طاعون را چیزی می دانستند که به اعصار و قرون گذشته تعلق دارد در حالی که اینان مردمانی هستند مدرن با تلفن، تراموا، هواپیما و مطبوعات. قطعا قرار نیست مثل بخت برگشتگان لندن قرن ۱۷یا گوانگ ژو قرن ۱۸ بمیرند.
از نظر کامو، وقتی پای مرگ به میان می آید هیچ پیشرفتی در تاریخ وجود ندارد. هیچ گریزی از این ضعف نداریم. اسمش را طاعون یا هر چیز دیگری بگذاریم، همیشه طاعونی خواهد بود که ما را در معرض مرگ ناگهانی قرار دهد، واقعه ای که زندگی ما را در چشم بهم زدنی بیهوده سازد. با این حال هنوز اهالی اوران سرنوشت خود را نادیده می گیرند. حتی وقتی یک چهارم شهر در حال مردن است هنوز دلایلی را تجسم می کنند که آنها را از مرگ مستثنی خواهد کرد. در حالی که هیچ وقت چنین امنیتی و گریزی وجود نخواهد داشت. و به همین خاطر است که از نظر کامو ما باید آدمیان و همنوعان لعنتی مان را دوست بداریم و بدون امید یا ناامیدی برای کاستن از رنج بشری در تلاش باشیم.
کامو می گوید: ” طاعون بسیار رایج است. طاعون های زیادی در جهان بوده اند همان گونه که جنگ های فراوان و با این حال هم طاعون و هم جنگ همیشه آدم ها را به یک اندازه غافلگیر کرده اند. وقتی جنگی در می گیرد مردم می گویند خیلی احمقانه است و دیری نخواهد پایید. و جنگ بسی احمقانه است اما همچنان ادامه می یابد.
در نهایت، بعد از یک سال و اندی، طاعون فروکش می کند. مردم شهر جشن می گیرند و ظاهرا این پایان رنج است. زندگی به حالت عادی بازمی گردد. اما کامو آن را این گونه نمی بیند. دکتر ریو شاید به شکست این شیوع طاعون کمک کرده باشد اما می داند همیشه طاعون های دیگری در راه خواهند بود: “ریو می دانست این تاریخچه نمی تواند داستان یک پیروزی قطعی باشد. فقط می تواند ثبت چیزی باشد که باید در برابر این وحشت انجام می شد و بی شک بارها و بارهای دیگر باید انجام پذیرد.
ریو در حالی که به فریادهای شادمانی جمعیت گوش می داد که شهر را فرا گرفته بود به خاطر آورد که این شادمانی همیشه در خطر است. می دانست که این مردمان شاد از آنچه در کتابها آمده بی خبرند، این که باکتری طاعون هیچ گاه نمی میرد یا برای همیشه ناپدید نمی شود، که سالها خفته می ماند و صبورانه در اتاق خوابها، سردابها، گنجه ها، دستمال ها و کاغذهای کهنه منتظر می ماند تا روز موعود بیاید، طاعون بار دیگر موشهایش را به پا خیزاند و آنها را بفرستد تا در شهری تازه و شاد بمیرند.
کامو با ما از زمانه ما حرف می زند نه به این خاطر که پیشگویی بوده که می توانسته چیزی را بگوید که بهترین اپیدمی شناسها نتوانسته اند بلکه به این خاطر که طبیعت آدمیزاد را به درستی می شناخت و آسیب پذیری بنیادین و آبزورد ما را می دانست در حالی که ما اغلب طاقت به یاد داشتنش را نداریم. کامو از زبان یکی از شخصیت های داستانش چیزی را گفت که ما نمی دانیم: “هر کسی در درون خود این طاعون را دارد چرا که هیچ کس در این جهان، هیچ کس، هرگز نمی تواند از خطر در امان باشد.”
با تمام این اوصاف و علیرغم چنین وحشتی، کامو ادامه زندگی را ارزشمند می داند. دکتر ریو کامو، عاشق رقص و عشق و طبیعت است. بسیار به بوی گلها و رنگهای غروب خورشید علاقمند است و مثل کامو عاشق شناکردن در دریاست. تا پس از گذران شب در بخش های بیمارستان، خود را به بیکرانی اطمینان بخش امواج بسپارد.
از مجموعه “کتاب زندگی”، آلن دوباتن

